تبليغاتX

 

فتو بلاگ تک عکس (عکس های برتر)

فتو بلاگ تک عکس (عکس های برتر)

سرگرمی

شرکت بریتیش تله کام یا همان BT لیستی از احمقانه ترین سوالاتی را که کاربران کامپیوتری یا اینترنتی این شرکت ارتباطی از مشاوران آنها پرسیده‌اند منتشر کرد. به نوشته پایگاه اینترنتی روزنامه مترو برخی از این سوالات آنقدر خنده دار است که حتی خود سوال کنندگان پس از فهمیدن اشتباه خود به احمقانه بودن آن اعتراف کرده‌اند. لیست احمقانه ترین سوالات IT که از مشاوران شرکت BT انگلستان پرسیده شده به شرح زیر است:
....................
مرکز : چه برنامه آنتی ویروسی استفاده می کنید؟
مشتری : Netscape

مرکز : اون برنامه آنتی ویروس نیست.

مشتری : اوه، ببخشید... Internet Explorer


....................


 

مشتری : من یک مشکل بزرگ دارم. یکی از دوستام یک Screensaver روی کامپیوترم گذاشته، ولی هربار که ماوس رو حرکت میدم، غیب میشه!
....................
یک مشتری نمی‌تونه به اینترنت وصل بشه...

مرکز : شما مطمئنید رمز درست رو به کار بردید؟

مشتری : بله مطمئنم. من دیدم همکارم این کار رو کرد.

مرکز : میشه به من بگید رمز عبور چی بود؟

مشتری : پنج تا ستاره.
....................
مشتری : من توی پرینت گرفتن با رنگ قرمز مشکل دارم...

مرکز : آیا شما پرینتر رنگی دارید؟

مشتری : نه.
....................
مرکز : روی آیکن My Computer در سمت چپ صفحه کلیک کن.

مشتری : سمت چپ شما یا سمت چپ من؟


 

....................
مرکز : رمز عبور شما حرف کوچک a مثل apple، و حرف بزرگ V مثل Victor، و عدد 7 هست.

مشتری : اون 7 هم با حروف بزرگه؟


 

....................
مرکز : چه کمکی از من برمیاد؟

مشتری : من دارم اولین ایمیلم رو می‌نویسم.

مرکز : خوب، و چه مشکلی وجود داره؟

مشتری : خوب، من حرف a رو دارم، اما چطوری دورش دایره بذارم؟
....................
مشتری : سلام، من «سلین» هستم. نمی تونم دیسکتم رو دربیارم

مرکز : سعی کردین دکمه رو فشار بدین؟

مشتری : آره ولی اون واقعاً گیر کرده

مرکز : این خوب نیست، من یک یادداشت آماده می‌کنم...

مشتری : نه... صبر کن... من هنوز نذاشتمش تو درایو... هنوز روی میزمه.. ببخشید...
....................
کاربر: کامپیوتر می گوید هر کلیدی را (any keys) فشار دهید اما من می‌توانم دکمه any را روی کیبوردم پیدا کنم.
....................
کاربر: من نمی‌توانم کانال‌های تلویزیون را با مانیتورم عوض کنم.
....................


 

کاربر: من با یک نفر در اینترنت آشنا شدم می‌توانید شماره تلفن او را برای من پیدا کنید.


 

....................


 

کاربر: اینترنت من کار نمی‌کند؟

مشاور: مودم را وصل کرده‌اید، همه سیم‌های کامپیوتر را چک کرده‌اید؟

کاربر: نه الان فقط مانیتور جلوی من است هنوز کامپیوتر و مودم را از جعبه در نیاورده‌ام!


 

....................


 

کاربر: پسر 14 ساله من برای کامپیوتر رمز گذاشته و حالا من نمی توانم وارد آن شوم.

مشاور: رمز آن را فراموش کرده؟

کاربر: نه آن را به من نمی‌گوید چون با من لَج کرده!
....................


 

مشاور: لطفا روی My Computer ،کلیک کنید.

کاربر: من فقط کامپیوتر خودم را دارم کامپیوتر شما پیش من نیست.
....................


 

مشاور: مشکل شما به خاطر نرم افزار اسپای ویری است که روی دستگاه‌تان نصب شده(اسپای در انگلیسی به معنی جاسوس است)

کاربر: اسپای!؟ ببینم یعنی او می تواند از داخل مانیتور وقتی لباس عوض می‌کنم من را ببیند؟
....................


 

کاربر: ماوس پد من سیم ندارد!

مشاور: من فکر کنم متوجه منظور شما نشدم. ماوس پد شما قرار نیست سیمی داشته باشد.

کاربر: پس چگونه می تواند ماوس را پیدا کند؟ یعنی وایرلس است؟


 

....................


 

مرکز مشاوره: چه نوع کامپیوتری دارید؟

مشتری: یک کامپیوتر سفید...


 

....................


 

مرکز : روز خوش، چه کمکی از من برمیاد؟

مشتری : سلام... من نمی تونم پرینت کنم.

مرکز : میشه لطفاً روی Start کلیک کنید و...

مشتری : گوش کن رفیق؛ برای من اصطلاحات فنی نیار! من بیل گیتس نیستم، لعنتی!


 

....................


 

مشتری : سلام، عصرتون بخیر، من مارتا هستم، نمی تونم پرینت بگیرم. هر دفعه سعی می کنم میگه : «نمی تونم پرینتر رو پیدا کنم» من حتی پرینتر رو بلند کردم و جلوی مانیتور گذاشتم ، اماکامپیوتر هنوز میگه نمی‌تونه پیداش کنه...


 

....................


 

مرکز : الآن روی مانیتورتون چیه خانوم؟

مشتری : یه خرس Teddy که دوستم از سوپرمارکت برام خریده!


 

....................


 

مرکز : الآن F8 رو بزنین.

مشتری : کار نمی کنه.

مرکز : دقیقاً چه کار کردین؟

مشتری : من کلید F رو 8 بار فشار دادم همونطور که بهم گفتید، ولی هیچ اتفاقی نمی افته...


 

....................


 

مشتری : کیبورد من دیگه کار نمی‌کنه.

مرکز : مطمئنید که به کامپیوترتون وصله؟

مشتری : نه، من نمی تونم پشت کامپیوتر برم.

مرکز : کیبوردتون رو بردارید و 10 قدم به عقب برید.

مشتری : باشه.

مرکز : کیبورد با شما اومد؟

مشتری : بله

مرکز : این یعنی کیبورد وصل نیست. کیبورد دیگه‌ای اونجا نیست؟

مشتری : چرا، یکی دیگه اینجا هست. اوه... اون یکی کار می کنه!


 

.................... مرکز : مرکز خدمات شرکت مایکروسافت، می‌تونم کمکتون کنم؟

مشتری : عصرتون بخیر! من بیش از 4 ساعت برای شما صبر کردم. میشه لطفاً بگید چقدر طول میکشه قبل از اینکه بتونین کمکم کنید؟

مرکز : آآه..؟ ببخشید، من متوجه مشکلتون نشدم؟


مشتری : من داشتم توی Word کار می کردم و دکمه Help رو کلیک کردم بیش از 4 ساعت قبل. میشه بگید کی بالاخره کمکم می‌کنید؟
 
 
 
 
 
سلام
 
منبع نداره برام off گذاشته بودن
 
پ ن   کاره اهوازم تموم شود   حالا بتید برم نظام وظیفه ببینم میتونم  معافی بگیرم  یا نه

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم دی 1387ساعت 22:12  توسط ح ا م د   | 

امروز گزارشی از "مرآتی" خبرنگار ایرانی بارها از تلویزیون پخش شد. در آن گزارش مرآتی کفشی در دستش گرفته بود که بعد از صحبت با چند نفر از تهرانی ها آن کفش را به آنها میداد و میگفت: « پرتاب کن ببینم چجوری پرتاب میکنی، فکر کن این درخته خود بوشه!» با چند نفر دیگر هم مصاحبه کرد و همگی کار آن خبرنگار را تحسین میکردند و حتی یک پیرزن کفش خودش را درآورد و قصد پرتاب کردنش را داشت. اکثر مصاحبه شونده ها میگفتند اگر میتونستم منم به طرف بوش کفش پرتاب میکردم. منکه به هیچ وجه نمیتوانم باور کنم مردم با فرهنگ ما مثل یک عرب بی ادب در یک جلسه سیاسی _ که باید مهد سخن و منطق باشد _ به طرف کسی کفش پرتاب کنند. اما برای آن چند نفر هم بسیار متاسفم، البته بیشتر از آنها برای خودم متاسفم که افسار تلویزیون و خبر کشورم در دست افرادی مثل مرآتی و نجف زاده و ... است. در ضمن اگر این اتفاق مهم بود و آبروی بوش را ریخت چرا وقتی پارسال همین موقع در یک دانشگاه به طرف احمدی نژاد کفش پرتاب کردند و عکسش را هم آتش زدند، مرآتی ذوق زده نشد و کفشش را در نیاورد تا مردم به طرف درخت پرتاب کنند؟

پ ن: سلام سرم خیلی شلوغ شده

پ ن:  پی نوشتام کم شده

پ ن : شکلک هم ندارم تا بزارم

پ ن:اینم یه بازی فلش  که تو این بازی به نوش کفش پرتاب میکنین جالب حتما ببینین  

اینجا کیلیک کن

پ ن تا بعد ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 3:36  توسط ح ا م د   | 

میگن یکی از اسمای خداست  : سلام

می توانستی قشنگ باشی، قشنگ تر از کبوترانی که در رویاهای من بال می زنند.می توانستی کنار ستاره ها به ایستی و از آن بالا درختان زمین را بشماری ودست شعرهایم رابگیری. می توانستی معصوم باشی، معصوم تراز لحن پیامبرانی که در جاده های روشن برگ آواز می خواندندمی توانستی صبح زود، با فرشته ی زیبا پشت یک میز بنشینی وچای بنوشی وبلند قامت تر از کاج پیر بشوی که هرروز در کوچه حیاط همسایه انجیل می خوردمی توانستی آسمان را از وسط دونیم کنی و از آن بگذری وآنقدر بالا بروی که خدا صدایت بزند ای بنده خداای بنده خدا پرده های اتاقت را کنار بزن وشکفتن دنیا را تماشا کن. همیشه مسافر باش همیشه. تومی توانی همه حصارها را از پیش رو برداری وبه هیچ تشویشی دره ها را پشت سر بگذاری. می توانی از تپش های قلبت به هنگام دیدار دوست یک موسیقی جاودانه بسازی، پرده های اتاقت را کنار بزنی میتوانستی دوباره به دنیا بیایی ودر نفس لحظیات به جای گریه شعر بخوانی وقدر گیسوان مادرت را بدانی تو می توانستی بی کرانه باشی پر از ترانه باشی قشنگ باشی چندان که قلب سوزان همه عاشقان وطنت باشد مرا فراموش مکن من همان صدای رنگارنگی ام که هرروز با تو به گفتگو می نشیند هرروز مرا فراموش نکن من همان صدای رنگارنگم مرا فراموش مکن من همان صدای رنگارنگی ام هرروز نام یکایک گلها را به تو می گفتم مرا فراموش مکن در یک روز بارانی با تو هم کلام خواهم شد مرا فراموش مکن در این عصر پاییزی من به یاد توام به یاد همان خیابانها وکوچه ها

دوباره سلام

این نوشترو همسایمون نوشته   بود رو برد ساختون زده بود

منم که..... 

پ ن : دلم براتون تنگ شده بود

پ ن : میدونم دل شما هم برام تنگ شده بود

پ ن : از اهواز برگشتم ولی  به خاطر اینکه هفته بسیج بود نتونستم کارامو زیاد جلو ببرم

باید دوباره برم 

پ ن : چنتا از این کتابای تفسیر سوره  های قران گرفتم.  با دوستام میخوام بخونیم هر کی هر چیزی فهمید بیاد بگه

پ ن: ای دی منو هک کردن

الان  کمبود چت  پی دا کردم

 ای دی  دوستام دیگه ندارم

پ ن :دیگه حرفم نمیاد

پ ن : اي‎ كاش‎ گذرزمان‎ دردستم‎ بود تا لحظه‎ هاي‎ با توبودنم‎ را آنقدر طولاني‎ ميكردم‎  كه‎  براي‎ بي‎ تو بودنم ‎ وقتي‎  نمي‎ ماند

 دوستون دارم تا بعد خدا حافظ

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 20:17  توسط ح ا م د   | 

از حرف تکراري بدم ولي ميگن نشون از ادب ادم  سلام

خدايا  تو منو همیشه ياد ميکني  هر چي که خواستم به من دادي

ولي من هميشه موقع غم  گرفتاري  ميرفتم دو رکعت نماز ميخموندم بنده نادوني هستم  منو ببخش

خدا جون

اينجا هرکسي با يک زبون تو رو صدا مي زنه .

 تو همو رومي شنوي !...

 صداي اون پير زن

 صداي اون دختر جنوبي رو

صداي کودکي که روي صندلي چرخدار نشسته بود وبا شما زمزمه مي کرد و منتظر نگاهت بود تا شفا پيدا کند

آقا تو صداي همه رو مي شنوي حتي کسايي که فرسنگها با شما فاصله دارند

اين چند روز همه منتظرلطف شما هستيم.

به من که لطف کردي   خودت و من که ميدونيم 

ميگم بقيه هم بدونن

من روز تولد امار رضا (ع) که بود دلم گرفته بود تو وبم نوشتم خيلي دوست داشتم برم مشهد

خدا خواست  امام رضا هم طلبيد ۲ روز بعدش  رفتم مشهد

همون روز   که اپ کردم  ساعت ۱۱:۳۰شب  بود که دوستم به من s.m.s زد گفت ما داريم ميريم مشهد  داداشه  خنگم  يه بيليت اضافه گرفته  فکر کرده که بابام هم مياد 

اگر ميتوني بياي  تا فردا صبح به من خبر بده

وقتي s.m.s  خوندم  به ۳۰ دقيقه نشود که بهش زنگ زدم گفتم منم ميام

امام رضاي خوب و مهربونم دوست دارم

اونجا  تو حرم همه بچه هارو که ميشاخم دعا کردم  ((شما ها هم جزء همن دوستاي من هستين ))

 

 

پ ن : من تو يه فضاي مجازي  به چند نفري اشنا شدم  و الانم از اينکه با همچين اداميا رو ميشناسم خيلي خوشحالم

اندفه ميخوام يکي از بچه هاي بالاترين معرفي کنم براي شما .

ما با هم زياد چت نکرديم در حد سلام  عليک من حتي اسمشونم نميدونم

ولي اينو ميدونم که واقعا  خيلي قشنگ مينويسه

در حد تيم ملي مينويسه

فکر کنم نوشته هاي من نسبت به اون در حد زمين خاکي  شايدم کمتره

اينم سايتش    خرجنگ زاده

حتما برين نوشته هاشو بخونين

من و  ايشون هر دو متولد   سي تيريم 

با اين تفاوت که ايشون  پنج سال از من بزرگتر هستن  متولد سال ۶۲

الانم دارن تو نوروژ  دکترا  ميکانيک ميگيرن

تو  زندگي نامه  بريم همه زندگيشو  گفته  خيلي ادم موفقي بوده

رتبه۱۱۱۷کنکوره سراسري سال ۸۲ خيليه

ولي منم ميتونم همچين چزاي بنويسم

منم رتبه۱ حسابداري تهران  رتبه۹ کشوري  هستم  تو این حرفا کم نمیارم

پ ن بعضی از دوستان از این شکلکا خوششون نمیاد  منم به خاطر اونا تو این پست از اون شکلکا استفاده نمیکنم

پ ن :  از همه بچه هایی که پیگیره سربازی من هستن تشکر خیلی فراوان همراه با کمی محبت دارم .

بگم که چی شود سربازی  همین یک شنبه  ۳/ ۹ پرواز دارم به سمت اهواز

تو رو خدا کسی فرودگاه نیاد مارو بدرقه کنه .

و تا ۶/ ۹ در اهواز هستم

دعا کنین زود  کارم درست بشه زود برگردم  اخه دارم تنها میرم

پ ن  یادم نبود که بگم  من بازم دارم میرم مشهد  ۲۶/۹ میرم تا ۱/۱۰ سوغاتی خواستین بگینا رو در وایسی نکنین

پ ن هر کسی از شماها دعوت نامه بالاترین میخواد بگه بهش بدم

اینم سایت   بالاترین

 دیگه رفته زحمت کنیم

در پناهش ...

تا بعد  ...

اگر تنهاترین تنها شوم بازهم خدا هست

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 2:57  توسط ح ا م د   | 

سلام ......

خوبي ؟ چطوري ؟ اوضاع بر وقف مرادت هست ؟

اگه نيس نگران نباش .... غصه هم نخور ..... چون كه از همين الان زندگيت وارد مرحله تازه اي  شده ....

مرحله اي كه نام خدا و ياد خدا توش گنجيده شده

مهم نيس كه مليتت چي هست ، مهم نيس كه به چه زبوني صحبت ميكني ، مهم اينكه كه هممون

مسلمونيم ،مهم اينه كه هممون يه كتاب واحد داريم كه اسمش قرآن هستش ، مهم اينه كه يه خداي

واحد و يكتا داريم

پس  حرفاي منو خوب گوش كن شايد برنده تو باشي ....

آره ....

تا حالا شده كه دلت هواي مكه رو بكنه ، دلت بخواد كه دستات خانه خدا رو لمس كنن ... يا پا بزاري به

 همون جاهايي كه پيامبر (ص) پا گذاشته بودن ... دوس داشتي كه روحت پر بكشه و بره اونجا بره به اون

مكان مقدس ، تو اين لحظه فقط يه چيز ميخواستي فقط يه چيز اونم اينكه خدا قسمتت بكنه و بري و با

چشماي خودت اون همه عظمت رو ببيني . ديگه دوس نداري شنيده هارو بشنوي  دوس داري اين بار

تجربه خودت باشه و تو براي ديگران از اون همه عظمت بگي

 

پ ن   این نوشته هم من نگفتم اون روزی که داشتن قرعه کشی برای حج میکردن  همسایه پایینی ما  

 این نوشترو  رو یه کاغذ بزرگ نوشته بود   گذاشته بود توی راهرو ساختمون منم ....  

خیلی دوست داشت اسمش در بیاد

و اسمش هم درومد  تا سال ۱۳۸۹  وقت داره که بره

کل ساختمونو شیرینی داد 

پ ن  تولد امام هشتم امام اضا رو  به همه شما تبریک میگم

پ ن خوش به حال کسانی که تو مشهد زندگی میکنن امروز تعطیلن

پ ن حال کامپیوترمم بهتر بعضی وقتا  نمیدونم چرا خودش روشن میشه

 

پ ن  امروز داشتم وب گردی میکردم  به این  نوشته بر خوردم  با اجازه صاحب وب براتون میزارمش

سلام آقا رضا!   آقا ما ارادت داریم خانوادگی …اگه خاطرتون باشه چند سال پیش دسته جمعی خدمت

رسیده بودیم واسه پابوس و اینا ! همون خانواده ای هستیم که 10 تا بیست لیتری آب از سقاخونه برا

تبرک برداشتیم و برگشتنی همه اسهال گرفتیم ها ! یادتون اومد؟! خیلی مخلصیم! آقا ما هرچی داریم از

 شما داریم!  همون سال ننجونمون بعد از 90 سال بعد از اون اسهال سخت که هیچ جوری بند نیومد 

رضایت داد یه مرخصی استعلاجی واسه اون دنیا بگیره و اینقدر ….تا تموم شد و راحت شد! بنده خدا یه

هفت هشت ساعتی تو مستراب مونده بود جنازش ! جون شما این مرده شوره اینقدر نق زد که نگو!

آقا رضا ما بدجوری اسیرت شدیم! خودمونم نفمیدیم چه جوری …اسیر اون پنجره فولادیت و اون کفترای

باحالت که این داداش کوچیکه تخم سگ دو تاشو بلند کرده بود و کرده بودشون تو بولیزش!

آقا ما که نفهمیدیم چه جوریاست! میگن شما و داداشاتون خیلی فقیر بودین و همه چیتون دست مردم

بوده! اما ما که هر کدومو دیدیم ، هم خودتون …هم نوه نتیجه ها و نبیره ها که ماشاءالله همه جا حضور

دارن …یک دم و دستگاهی دارین که والله هیچ کی تو اون ده و شهر نداره! ماشالله مایه دارین تا کور بشه

 اونیکه نمی تونه ببینه! اما رضا جون یه کم ضایع هست …هیچ وقت از اون بارگاه اومدی بیرون ؟! اومدی

دور و برش رو ببینی؟! آلونک ها رو دیدی؟! دیدی مردم آشغال جمع می کنن می فروشن واسه نون زن و

بچه؟! دیدی تو هم اون چیزایی که شاتوت می بینه و تعریف می کنه؟! دیدی هوس یه ذره غذای گرم

مونده رو دل خیلی ها؟! نشستی جلوی اون بچه که ببینی چه جوری زل می زنه به سیخای کباب و

جیگر؟!

تو که ضامن آهو شدی…این مردم از حیوون هم کمترن؟! دلت میاد این گنبد طلا رو بکشی به رخ چار تا

آدم ندار؟! دلت میاد این پول و طلاها رو هر روز یه صحن جدید کنی …بخری و بفروشی و بسازی و …بنازم

 به معرفتت …بنازم به انصافت ..امشب شب تولدته!…کجایی ؟!  تو زرق و برق حرم ؟! یا تو نکبت و

بدبختی هزار متر اونورتر؟!…کجایی؟!

اینم لینک مستقیمش   روزنوشته های امیر اعتماد

پ ن خیلی دوست داشتم الان تو حرم بودم

پ ن  نمیدونم  چرا انقد من قالب عوض میکنم

دعا کنین یه روز همه با هم بریم حرم

 پ ن برام دعا کنین که .....

همتونو دوست دارم

دلم براتون تنگ میشه  تا بعد ...

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت 2:9  توسط ح ا م د   | 

همیشه ازت سوال کردم من حرفامو به کی بگم، تو کی هستی که من حرفامو بهت بگم؟

و تو از اون بالا به من می گی من همه چیه تو هستم، من عاشق تو هستم.

  به تو می گم با کی همسفر بشم؟ می گی با من، من همیشه همراهتم.

به من می گی: ساده باش مثل درخت مثل آب اونها عاشق های واقعی اند.

به من می گی برای رسیدن به من نیازی نیست آدابی بجویی فقط منو فریاد بزن.

حالا می خواهم فریاد بزنم وبگم

خدایا دوستت دارم به خاطر فرشته هایی که به من هدیه کردی.

 

پ ن:۱) سلام

         

همتون خوبین دیگه


پ.ن ۲)امروز از صبح دلم گرفته بود  نیدونم چرا

 

گفتم بیام یه سر به شما بزنم شاید حالم بیتر بشه  دلمم براتون تنگ شده بود

  پ ن ۳) فردا صبح چنتا مهمون داریم

چنتا بچه تقس سرتق  زبون نفهم  فضول و......

وقتی که میان خونمون اولین کاری که میکنن میرن کامپیوتر بیچاره منو  میترکونن

بیچاره کامپیوترم

دلم براش میسوزه

  

باید تا ظهر تحملشون کنم

همین جا ارزو میکنم خدا نسل این جور بچه هارو از رو زمین بر داره

شما هم بیکار نشینین دعا کنین

پ ن۴) ولی فردا شب  بعد از دو هفته دوستامو میبینم  خیلی دلم براشون تنگ شده

چه حالی کنم من فر داشب

جای همتون  خالی میکنم

پ ن ۵) از این شکلکا خوشم اومد زیادگذاشتم امید وارم شما هم خوشتون بیاد

 پ ن ۶)دوست خوب داشتن بهترازتنهايى وتنهايى بهترازباهركس بودن است

 

دلم براتون تنگ میشه

دوباره میبینمتون

در پناهش

 







+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 22:27  توسط ح ا م د   | 

بازم حرف تکراری سلام

ای خدا من کلی دعاهای مستجاب نشده دارم

ای خدا چرا تو همه دعاهای منو مستجاب نمی کنی

مگه نمی گی تو رو دوست دارم، شاید تقصیر خودمه زیاد دعا نمی کنم و اونقدر صدات نمی زنم

تو دوست داری من صدات بزنم هی بگم خدا...خدا...خدا...!

راستش گاهی اوقات شیطون می یاد سراغم و من ناامید می شم آخه تو که جوابم رو نمی دی!...

اما بعد به دعاهای قبلی ام نگاه می کنم  می بینم چه خوب که مستجابشون نکردی

فکرکن اگه خدا همه دعاهای ما بنده هاش رو مستجاب بکنه چی می شه! دنیا زیرورو می شه

حالا می خوام یه شرطی بزارم من دعا می کنم تو هم از بین اونها انتخاب کن ببین کدوم برام خوب نیست.

شده شب و روز  چیزی از خدا بخوای اما خدا اون رو مستجاب نکنه؟شده...

 

پ ن ۱) دوباره سلام

تعطیلات به همتون خوش گذشت

 به من که خیلی حال داد

رفتیم خارج از تهران

اون شبم من تو خونه نخوابیدم  اخه خیلی وقت بود ستاره ندیده بودم

خیلی قشنگن ادم هرچی میبینتشون خسته نمیشه

ولی  هوا خیلی سرد بود تا صبح یخ کردم

پ ن۲) کاره سر بازی هم یکم جلو بردم

باید برم اهواز  برای تکمیل پرونده بابام

خیلی دوره 

خسته کنند    تنها  چه شود  میمیرم تا برسم

میخوام موخ پسر عمومو بزنم با اون برم

راضی نمیشه

ولی من موخشو میزنم

اگر داشته باشه

پ ن۳)

همیشه از خوبی های دوستت برای خودت یک دیوار بساز ، اگه روزی بدی دیدی فقط یک آجر کم کن بی انصافیه که دیوار رو خراب کنی
 
پ ن ۴) مواظب خودتون باشین
تا دیداری بعد بدرود  
 
+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 3:29  توسط ح ا م د   | 

به نام انکه به واسطه عشق به انسان برتری داد

بعضی موقع ها با خودم فکر می کنم نمی دونم چه جوری خدا رو صدا بزنم خدا رو باید فریاد کشید ؟

 اصلا بذار از خود خدا بپرسم با چه اسمی صدات بزنم بار الها ، پروردگارا... چه جوری دوست داری.

کاش می دونستم کدوم یکی از اسمهاتو بیشتر دوست داری که با اون صدا می کردم.

دیشب با خودم فکر می کردم اسمهای تو با اسمهای ما بنده هات خیلی فرق داره اسمهای ما اصلا

مثل خود ما نیستند اما اسمهای تو خود خود تو هستند . به تو می گن رحیم یعنی مهربان به تو می گن

سمیع، بصیر یعنی می بینی و می شنوی. دوست دارم تمام اسمهای تو رو پیدا کنم تا تو رو بهتر بشناسم 

 تو چقدر عاشقی .. اصلا تو کدوم نام خدا رو بیشتر دوست داری

و وقتی دلت خیلی می گیره دوست داری با کدوم نامش صداش کنی

از آن خداست نیکوترین نام ها اورا بدین نام بخوانید.

پ.ن  سلام

میبینم که همتون خوف خوف هستین

پ.ن : این چند روز سرم خیلی شلوغ  دارم میرم دنبال معافی سربازیم

خدایی خیلی خسته شدم

خدایی ادم بره سربازی راحت تر تا دنبال این کارا بره

ولی اگر معاف بشم

یه مهمونی توپ میگیرم    

همتونم دعوت میکنم

پ.ن: دیشب رفته بودم مهمونی برای این مهمونی لحظه شماری میکردم  ولی  اصلا به من حال نداد  اونایی که فکر میکردم میان  هیچ کدوم نیومده بودن

 

پ.ن:  این sms تازه برام اومد خیلی باحاش حال کردم 

   دل اتم اونقدر پر بود که وقتی شکست دنیایی لرزید. دل من هم پر بود ولی وقتی شکست سکوتی کرد که به دنیایی ارزید.

 پ.ن: همتون دوست دارم  بهترین ارزوها رو  رو براتون دارم

راستی به این وب یه سری بزنین :    دیباچه ی دل

 

این اخریشه   پ.ن: قفس به دنبال پرنده  پرید 

یا حق

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 4:7  توسط ح ا م د   | 

چقدر دلتنگی بده ،دلتنگ کسی باشی ولی هیچ جور نتونی باش کنار بیای ،کاش آدم میتونست جای خالیشون را با یه بهونه پر کنه ولی نگاه میکنه میبینه بازم یه بهونه هست اونم دلتنگی
دلم میخواد فریاد بزنم دلتنگتم
خدایا دلتنگی همه عزیزام رو پیش خودت میارم تا در پناه تو باشند
 

سلام

میبینم که همتون خوب هستین  خدارو شکر

دیدین  فوتسال ایران / ایتالیا رو

خیلی حال گیری بود

اون ۵۰ ثانیه  لعنتی

اگر زود تر میگذشت چی میشودا 

ایران میتریکید

نمیدونم چرا الان چند روزه  خیلی دل  شوره دارم

 حالمو خیلی بد کرده

الانم گفتم بیام  پیش شما  شاید دل شورم یادم بره  

 بازم دیگه حرفم نمیاد

من دیگه برم

از اینکه منو تنها نذاشتین .....

دلتنگم از نبودن چشمانت نگاه کن

با یک مدادساده دلم را سیاه کن

می دانم اشتباه بزرگی است عاشقی

با این همه به خاطر من اشتباه کن

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 1:29  توسط ح ا م د   | 

سلام 

من خوبم امیدوارم شمام خوب باشین 

این روزا داره تون تون میگذره ولی  ما هیچ کاری نمی کنیم 

به قول یه بنده خدا  میگفت این عمره ما که میگذره . بازم که همه میدونن ولی هیچ کس به فکر فرداش نیست  فقط میخوان که امروز خوش باشن

راست میگفت   

ولی بازم ما کاری نمیکنیم ولی فعلا همه چیز بر وفق مراده ( الحمدالله )

نمیدونم چرا همش نگران اون امتحان حسابداریم بودم   

امتحان بدک ندادم جای امید واری هست

حتما باید بین 20 فر اول بشم از بین 160 نفر 

من تلاشمو کردم شما ها یکم دعا کنین ردیف میشه

دوباره  مدرسه ها باز شود انقدر هوس کردم دوباره برم مدرسه پشت اون نیمکتا بشینم هی درس بخونیم

هی نمره کم بگیریم

خدایی خیلی حال میداد

ولی تف به ریا  

من جز  بچه های خوب کلاس بودم  درسمو میخوندم  

راستی دیدین ماه رمضون تموم شود  

این ماه هم گذشت ولی ما ادم نشودیم

عید  فطر شما هم  مبارک  

امسال  ماه رمضون فیلماش خیلی مزخرف بود

نمیدونم چرا جدیدا حس از خونه بیرون رفتن ندارم  از صبح تا شب یا پای کامپیوتر هستم یا پای تلویزیون  

دیگه هیچی نمیتونم بنویسم   نوشتنیام تموم شود

ارزو میکنم همتون تو کاراتون موفق باشین به هر چی میخواین برسین

بهای تو گر جان بود ما خریداریم

تا بعد...

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت 17:20  توسط ح ا م د   | 

سلام  

همتون خوفین دیگه   

وقتی اولین پستمو میخواستم بنویسم  به خودم گفتم اخه کی میاد به ما سر بزنه؟    

چند روز گذشت نظرم عوض شود      

خیلی حال کرده بودم  واقعا بر خلاف تصورم بود     

از شما هم ممنون از اینکه به من سر زدینو ...         

خود شما ها کلی واسم امید شدین

اخرای ماه رمضون  تو این شبا برای همدیگه دعا کنیم      

برای منم دعا کنین

دعا کنین تو امتحان حسابداری که دارم قبول بشم  اگر بشه چی میشه     

فعلا که خودم دارم پدر این کتابارو در میارم     

ولی  تا حالا چیزی نفهمیدم       

بازم به پیشم بیاین   بازم پیشتون میام      

تا  وقتی دیگر بابای   

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت 2:4  توسط ح ا م د   | 

سلام

خوب هستین
 ارزو میکنم که هر جا هستین خوب باشین
 این اولین پست من تو این وبلاگه
 میخوام اتفاق ها  نه هر چیزه جالبی که که تو روز برام اتفاق می افته رو برای شما بنویسم .
 ولی نمیدونم شما خوشتون میاد یا نه
 ولی امید وارم خوشتون بیاد
 تو  این شبا مارو هم دعا کنین
 بازم یشم بیاین
 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم مهر 1387ساعت 6:29  توسط ح ا م د   |